خرید بک لینک
دوستی بی ارزشاول ازش تشکر کردم بابت تبریک بعدم گفتم ۳۶ سالگی شاید همینه ک حوصله بخش و گفت نداری حوصله توضیح دادن خودت حداقل برای کسانی و چندین ساله میشناسی رو نداری حوصله گله نداری اگر کسی نگران بود مثه تو خصوصی پیام میزاشت وای ایشون...دیگه جواب نداد اونم و بعدش اون دوست دومی درخواست دوستی فرستاد ک قرار نیست قبول کنم.جزئیات بیشتر درباره دوستی بی ارزشحوصله، نداری، نیست، جواب، احتراماگر رفاقت اسمش اینقدر کم و بیش ارزشه ک فقط بخوای ریلز بفرستی و خصوصی نتونی دو کلوم صحبت کنی با غربت و سختیای مهاجرت

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

نور شناسی به وقت ۲۳ خردادخب جمعه شبی ک گدشتپیامها و ایمیل‌ها بود ک شروع شد یکی تو یوتیوب پیام گذاشته در بگو دیوار بشنو بعد از ۵ سال سر و کله اش میدا شده تبریک گفتهجزئیات بیشتر درباره نور شناسی به وقت ۲۳ خردادوقتی، کردم، میکنم، درست، دارمیکی ایمیل زده التبه ۳ روز پیش از تولدم ایمیل زد و نیمه شب تولدمیکی یه جای دیگه پیام داده هنگ کردم چشونه اینا؟درست وقتی غرق زندگیمم دارم تلاش می‌کنم برای ادامه زندگی درست وقتی سینه خیز میرم دارم از خیلی پایین تر از منفی صفر شروع میکنم درست وقتی وقت فکر کردن به احد

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

محرم ۱۴۰۵

اگر بتونم نماز دوباره بخونم چقدر خوب میشه دیروز ظهر خوندم.



تصمیم گرفتم لباس بلند پلنگی رو بپوشم ده روز اول محرم .دغدغه ام نیست ک سیاه کامل نیست ولی خب مناسب است.

جزئیات بیشتر درباره محرم ۱۴۰۵

محرم، نیست، گردنم، سیاه، روزی

دعا نوشت: خدایا ثابت قدم در دین قرارم بده.

خدایا کربلا رو روزی ام قرار بده روزی من خانواده ام و هر کسی که آرزو داره.آمین

بررسی کامل محرم ۱۴۰۵

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

شب و روزای گره خورده

نمیدونم چمه شده تا خونه هستم اشتها ندارم به محض اینکه پامو میزارم بیرون از خونه حس ضعف دارم دیروز صبحانه چیز نیاوردم ظهرم ۱ دونه کوفته کوچیککککک شبم آیس کریم نونی،صبح هیچی دلم نمی‌کشید ۲ تا گلابی کوچیک ک بی مزه بود و شفت...



الهی شکرت

جزئیات بیشتر درباره شب و روزای گره خورده

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

اعصاب ندارن



بهم توجه میکنه از همون روز اولی که دید توجه میکرد الانم هر از گاهی زنگ‌میزنه میگه مراقبت کن ،چیز سنگین بلند نکن ،اگر اونجا بودم برات راحت‌تر بود ......میشونم و جواب سرد میدم باشه . چرا حسی بهش ندارم ؟چرا خوشم‌نمیاد وقتی اینجوری حرف میزنه برای همین بهش رو نمیدم بار آخر من پیام دادم میگه پلانم اینه ......رفتم جا بجا شدم (بعد هعی تایپنگ میشد و پاک میکرد )مثه من من کردن هنگام صحبت کردن بود برام لامصب بگوووووو آخر گفتم خببب؟؟؟میایییی شمام دیکه ؟(یه

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

صفحه بندی